X
تبلیغات
رويـــاي خــيــس...!






















رويـــاي خــيــس...!


گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟

آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

 

*

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 1:56 توسط جلال| |

دارم فـکر می کنـم چـقدر خـوب می شـد
نـزدیک صورتـم نـفس می کشــیدی
می دانــی؟
من رکــ تر از آنـم که نبوسمـت

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 1:53 توسط جلال| |

وقتی‌ کسی‌ رو پیدا کردی

که کنارش بدون هیچ دلیلی

فقط به خاطر اینکه کنارشی ! خوشحالی‌

دیگه به درک که بقیه چی‌ میگن

کنارش باش و از کنار هم بودن لذت ببر


نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 1:45 توسط جلال| |


گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟

آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

 

*

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 1:34 توسط جلال| |


نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392ساعت 14:22 توسط جلال| |


جونمی، عمرمی ،قلبمی، نفسی

بمونو تنهام نزار تو این بی کسی،

میدونم، میدونی ، عاشقه چشماتم

باورکن بدجوری غرقه نگاتم

ازعشقت دیوونم ، قدرتو میدونم

پیشه تو میمونم ، حستو میخونم

از اینکه پیشمی ، از خدا ممنونم

باورکن عشقه من ، باتو میمونم

باورکن تپشه تند تنده قلبمو

باور کن سردیه دستای خستمو

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392ساعت 14:19 توسط جلال| |


عاشق و مجنونت شدم

نخونده مهمونت شدم

کلی پریشونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

قهوه ی فنجونت شدم

شمع تو شمعدونت شدم

خاک تو گلدونت شدم

اما بازم نیومدی . .  .

برف زمستونت شدم

رسوا و حیرونت شدم

چک چک ناودونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

آفتاب و بارونت شدم

اشکای غلتونت شدم

عطر گلابدونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

ماه تو ایوونت شدم

خراب و ویرونت شدم

گل گلستونت شدم

اما بازم نیومدی . . .

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 12:1 توسط جلال| |

منم مثل خودت تنهای تنهام

پر از بغضم پر از حرف سکوتم
تو رو گم کردم اما روبروتم


منو برگردون اون جایی که بودم
آخه تا کی گرفتار قنوتم


تو دنیایی که جای آرزوهاست
کسی جز تو منو عاشق نمیخواست


بیا تا سر بذارم رو ی شونه ات
دلم مثل خودت تنهای تنهاست


هنوزم زخمی سیب فریبم
اسیر این شبای نا نجیبم


تو خوبی کن بیا به خلوت من
تو که میدونی من اینجا غریبم


هنوزم عکس چشمات روبرومه
نگاه تو تمامه آرزومه


بذار باور کنم دستاتو دارم
نگیری دستامو کارم تمومه♥♥♥


 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 23:18 توسط جلال| |


گاهی فقط گاهی

با یک نگاه...با یک نفس شاید...

مواظبم بودی

پس بگذار و بگذر...نگران من نباش


خواستی بیا و مرا ببین..


من هنوز تکیه به دیوار دلواپسی ایستاده ام


اشک من جاری شد...

جای تو خالی بود


جـــــــــای تـــــــــو ...


عکس تو درطاقچه ی کوچک قلبم خندید


شعر دلتنگی من سخت گریست...


وقتی به پایان "من و تو" اندیشیدی


باورت نبود که پایان من و تو فقط پایان "ما" نیست


آغاز دنیایی است بی "ما"


و دنیا بدون "ما "


پر است از هزاران "من و تو" ی تنها!


عشقم امشب خیلی دلم هواتو کرده..


دوست دارم بدونم الان کجایی؟چیکار میکنی؟؟


خیلی بهت احتیاج دارم..


کاش میشد دوباره برگردی پیشم...


همه دارن اینجا قلبمو میشکنن؟؟


کجایی ببینی ؟


قلبی که شکست دیگه شکست.

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 22:32 توسط جلال| |

می دانی چرا بهار را دوست دارم؟
زیرا نه گرمایش مرا می سوزاند و نه سرمایش تنم را به لرزه در می آورد
بلکه با هوای معتدل خود مرا به دوستی دعوت می کند.
دوست دارم مثل بهار باشم نه بسوزانم نه بلرزانم
بلکه دل انگیز و بهاری باشم.

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 0:24 توسط جلال| |


آخرين مطالب
» ناز چشمان تو
» دارم فکر می کنم
» وقتی
» گفته بودی!
» هان کی؟
» باور کن
» اما بازم نیومدی . . .
» منم مثل خودت
» کجای
» بهار

Design By : WeblogBartar.com