رويـــاي خــيــس...!

نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 21:45 توسط جلال| |

 

وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش تر تنهاست. چون نمی تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد وقتی که نیست

و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می کند، تنهایی تو کامل می شود.

نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 21:43 توسط جلال| |

ارزش بودنت را همیشه

از اندیشه یک لحظه

نبودنت میتوان فهمید

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 19:12 توسط جلال| |

آهااااااااااای رفیق

صدای منو میشنوییییییییی؟؟

معامله فسخ شد!

در قبال دنیا یک تار مویت را میخواستن

ندادم....!!!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 10:37 توسط جلال| |

چه صبحی میشه اون صبحی که باصدای گوشی از خواب بیدار بشی صدات

هم  در نمیاد...

 ولی از پشت خط یه صدای مهربون بگه :

تنبل  من پاشو میخوام روزمو باشنیدن صدات شروع کنم!!!!!

نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1392ساعت 20:20 توسط جلال| |

دیگه تنهاییم را با کسی قسمت

نخواهم کرد....

یک بار قسمت کردم

چــــــــــــــندین برابر شد....

نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1392ساعت 22:2 توسط جلال| |


تو مقصری اگر من دیگر "من سابق" نیستم!


من را به من نبودن محکوم نکن!


من همانم که درگیر عشقش بودی!


یادت نمی آید؟!


من همانم!


حتی اگر این روزها هردویمان بوی بی تفاوتی بدهیم!


نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1392ساعت 10:21 توسط جلال| |

پشیمانم 


ازاعتماد بیجایم


ازتوضیحات بسیارم


ازقسمی که  بجان عزیزترین کسم خوردم 



وقتی که هنوز حرف تو همان و کردارتوهمان است که بود

بازهم هرچه نوشتم نخواندی


وهرچه دوست داشتی برداشت نمودی



نمیبخشمت هرگز...

 

 

دوستیمان همچون کوزه ای چه ساده ازدستانت لغزید و شکست


آب بارانی که به زحمت عشق ومحبت جمع کرده بودم 


چه بی رحمانه سهم کویرتشنه شد



حال چه میخواهی


جمع کن آب باران را 


برگردان آب را به کوزه مثل روز اول 



چه خودخواهانه اعدام میکنی باران را


درست مثل همیشه

 

**کوزه ها شکست...


خنده ها خشکید..


در عجبم از این دل ،


که هنوز عطر باران و آسمان دارد !!

 


 

گذشته ی من گذشت ..!


حتی می توانم بگویم درگذشت...


و من برایش ماهها و روزها سوگواری و سکوت کردم .....


خاطراتم را زیر و رو کردم و ای کاشهای فراوان گفتم ..!


ولی دیگر بس است !


من به شروعی دیگر می اندیشم


و به شروع زندگی دیگر


و حس ناب تازه شدن......

 


برو زندگیتو بکن راحت کارتو کردی

ممنونم

ولی از من انتظر گذشتنو نداشته باش

اینو هم متمعا باش چوبشو میخوری

حالا ببین کی گفتم

نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1392ساعت 9:1 توسط جلال| |


هستم! با نگاهی عمیق تر و سایه ای سنگین تر از گذشته!

می بینم؛ تیز تر و حساس تر از دوران بی غیرتی ام!

حس میکنم؛ اشک پنهان در پس لبخندت

و تنفر آمیخته با عشق بی کرانت را

پس بگذر از لحظات نبودنم،ندیدنم و نفهمیدنم!

بگذر از این همه اشتباه که من دیر گاهی ست به عشقت دچارم

و تو دچار اشتباه من!

« آرام»

نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1392ساعت 0:13 توسط جلال| |

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcT4thD1XuU4d89EOruVmKuZnYSJn3fS35uPrf3Z9qjbWREmraSUPw

خطاب به اون کسی که بی دلیل احساساتم روبه بازی گرفت و
 
 ترکم کرد
.خودش اگه بیاد وبم خوب میدونه کیه؟

نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی
 
به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی
 
نمی بخشمت به خاطر دلی که ازم شکستی
 
به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی
 
نمی بخشمت به خاطر زخمی که با خیانت بر وجودم  تا ابد نشاندی...

نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1392ساعت 20:14 توسط جلال| |


آخرين مطالب
» هرقدر...
» وقتی....!!!
» ارزش...
» آهای رفیق
» چی صبحی...
» چندین برابر شد
» تو مقصری
» عمرا ببخشمت
» ببخش و بگذر
» نمی بخشمت هرگز

Design By : WeblogBartar.com